خرید بک لینک
آستین های سوخته یک عمر تنهایی درست ساعت یک ، نیمه های شب در باد درسـت سـاعت یـک ، نیـمه های شب در باددقیـقـه گــرد حــدود ســه را نشـــان می داد کــسـی درون خـیــابــان نــبــود و در کـوچـهز فــرط ضــربه ی چـاقـو بـلـنــد شـد فریـاد بـه نـاگـهـــان جـسـدی را درون خــون دیـدمخدای من!! چه شده است و چه اتفاق افتاد؟ رسـیـده بـود بـه هـمـراه آمـبـولانـس آن شـببــرای حـمــل جـــنـــازه گـــروهــی از امــداد پلـیــس مـی رســد و بی دلــیــل مــی افــتـدبـلــی ، بــه گــردن مــن جــرمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 6:45

آستین های سوخته یک عمر تنهایی تا دلم در خلوتی بغرنج تنها می شود تا دلــم در خـلــــوتی بغــــرنــج تنهــا می شوددر گلویم شب به شب بغضی شکـوفا می شودبــر دل من دست مگـذارید زیــرا ســال هاستحــرف از جنــس مگــو بسیــار پیــدا می شودهر کجـــا کــه با صــداقت پیش رفتــم دیده امخنجـــر اطـــرافیــان بر شـــانه ام جـا می شوداعتمـــادی نیست آب رفته بــرگـــردد به جـــویچـون کجــا دلهــای مـــردم مثـل دریا می شودهـر کجـا گوینـد کــه چشــم از خیـانت بـاز دارتازه می فهمی که چشــم کـورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 6:45

درست ساعت یک ، نیمه های شب در باد آنچه تاکنون درباره «درست ساعت یک ، نیمه های شب در باد» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. درسـت سـاعت یـک ، نیـمه های شب در باددقیـقـه گــرد حــدود ســه را نشـــان می داد کــسـی درون خـیــابــان نــبــود و در کـوچـهز فــرط ضــربه ی چـاقـو بـلـنــد شـد فریـاد بـه نـاگـهـــان جـسـدی را درون خــون دیـدمخدای من!! چه شده است و چه اتفاق افتاد؟ رسـیـده بـود بـه هـمـراه آمـبـولانـس آن شـببــرای حـمــل جـــنـــازه گـــروهــی از امــداد پلـیــس مـی رســد و بی دلــیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 14:35

یک عمـر دویدیم و پی نان بودیم

محکوم به پس دادن تاوان بودیم

در زنـدگی خـویـش که بازیگـر نه

ای کـاش بجـای کـارگـردان بودیم

#یونس_نوروزی_اولشی

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۲۱ ساعت 23:17 توسط یونس نوروزی اولشی  | 

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 20:12

من را به تمـام عمـر خـود مدیون کرد
از خلـوت خود خواسته ام بیرون کرد

در زنـدگی آسـایـش من را بـرده است
ایـن درد بـزرگی کـه دلـم را خون کرد

#یونس_نوروزی_اولشی

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۵/۰۸ ساعت 10:34 توسط یونس نوروزی اولشی  | 

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 20:12

دوستی که نمی خوای خودتو معرفی کنی خواهشا دیگه پیام نده حالا هر کی می خوای باش ، کسی که دو سه ساله مدام پیام میده ولی خودشو معرفی نمی کنه قطعا قصد مزاحمت داره و این آخرین پستی هست که برات میذارم دفعه بعدی با پلیس فتا تماس می گیرم تا اونها تو رو معرفی کنن این حرف اخرمه یا خودتو معرفی کن یا پیامهات رو نشون پلیس فتا میدم + نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۲۱ ساعت 23:17 توسط یونس نوروزی اولشی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 15:18

درود دوستی مدام توی نظرات پیام شخصی میده ولی وبلاگ این قابلیت رو نداره که جواب بدم از طرفی تمام شماره های گوشی من پاک شده اگر این دوست عزیز شماره ای از من داره پیام بده یا در تلگرام و اینستا به آدرسی که در پست قبلی ذکر شد پیام بده تا جوابگو باشم در غیر اینصورت از جواب دادن معذورم و در آخر اینکه این وبلاگ بسته شده و هیچ فعالیتی در آن صورت نمی گیرد + نوشته شده در جمعه ۱۴۰۳/۰۴/۰۱ ساعت 21:9 توسط یونس نوروزی اولشی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 22:59

با سپاس از دوستانی که طی این چند سال همراه ما بودند به اطلاع می رساند که در وبلاگ فوق از این به بعد هیچگونه فعالیتی صورت نمی گیرد و از کسانی که قصد ارتباط با مدیریت وبلاگ را دارند از طریق واتساپ ، تلگرام یا اینستاگرام میتوانند اقدام کنند

#ارادتمند_شما

#یونس_نوروزی_اولشی

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1403 ساعت: 0:12

تب دارم و خورشید تموزم ای عشق
درگیـر سـکــوت شب روزم ای عشق

بــا زنـدگــی تـلــــخ و دل پــر دردم
تا چنـد به پای تـو بسـوزم ای عشق

#یونس_نوروزی_اولشی

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 17:55

بــر بـام فـلـــک دوبــاره مــاه آمده است
بـا پـوشـشــــی از ابــر سیــاه آمده است

چون پار که لبریز غم و خون بوده است
امسـال هـم از شـکـنـجـه گـاه آمده است

#یونس_نوروزی_اولشی

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 17:55

من آخـــر خـطــم و امیــدی هــم نیست
اینقدر مگـو کـه غصه هــایت از چیست

حالم چو درختی است که از بخت بدش
نـزدیکـی کـارخـانـه ی چـوب بـری است

#یونس_نوروزی_اولشی

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 17:55

تو هر چه ز من می شنـوی اقـرار است
هر شکوه که می کنم فقط از یار است

هـرگـز نـرســم بـه لـحـظـه ای آرامـش
تا زنـدگی ام تلـخ و مصیبت بـار است

#یونس_نوروزی_اولشی

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 19:36

همصحبت من در دل شب تا ماه است
انــــدوه بـلـنــــد داسـتــــانـم آه است

از درد دل خـود چـه بـگــویـم وقـتـی
این شعـر بـرای حـرف من کوتاه است

#یونس_نوروزی_اولشی

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1402 ساعت: 14:29

تـن تـن تـن و تـن تـن همـه تـن بــودی عشق

تــو دکـمـــه ی بـاز پـیــــرهــن بــودی عشق

مــن قـیــــد مـسـلـمــــانی خـــود را زده ام

چون میـوه ی ممنـوعه ی مـن بــودی عشق

#یونس_نوروزی_اولشی

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 7:35

یک عـمـر تـو در هیئت زن بودی عشق
هم روح من و وصله ی تن بودی عشق

دانـی کـه چـرا بـوی تـو بــر تـن دارم؟
چون دکمه ی پیـراهن من بودی عشق

#یونس_نوروزی_اولشی

برچسب: نویسنده: آریا یوسفی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 7:35

صفحه بندی